<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>:: Australia Skilled Migration ::</title>
<link>http://xironix.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 28 Jan 2012 09:28:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>روز استرالیا</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;line-height: 25px; text-align: justify;&quot;&gt;
دیروز اولین تجربه ما از روز استرالیا در استرالیا بود. روز استرالیا یکی‌ از روزهای ملی تعطیل رسمی در این کشوره که 

به مناسبت ورود اولین کشتی حامل تبعیدی های (!!) انگلیسی به اینجا هر سال جشن گرفته می‌شه. فکر 

می‌کنم این تنها تعطیلی رسمی در استرالیاست که به تعطیلات آخر هفته نمی‌چسبه و اصطلاحا به لانگ هالیدی 

تبدیل نمی‌شه. 

البته مطمئن نیستم. اما فکر می‌کنم اینطوری باشه. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واسه دوستانی که اطلاع ندران شاید جالب باشه 

بدونن که 

فرهنگ اوزی پیوندهای مستحکم بیشماری با فرهنگ و آداب و رسوم شیرازی داره. اینجا اگه تعطیلات رسمی با 

تعطیلات آخر 

هفته تداخل داشته باشه به زور هم که شده تداخل رو حل می کنن و تعطیلی رسمی رو میچسبوننش به جمعه یا 

دوشنبه که ملت بیشتر تعطیل باشن و برن حالشو‌ ببرن. بقیه تعطیلات هم طوری تنظیم شده که دوشنبه و جمعه 

باشه و بشه لانگ هالیدی. خلاصه اینکه اینجا هر چیزی که مربوط به تفریح و شادی مردم باشه، معمولا حرف اول رو 

می‌زنه.

&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واسه ما هم ، تجربه اولین Australia Day به عنوان عضو تازه رسیده ای از همین جامعه و همین مردم، 

هم خیلی‌ جالب بود و هم یه کم غریبه. وول خوردن وسط یه عالم آدم جور وا جور و رنگی‌ رنگی‌ که به نظر میرسه 

خیلی‌ خوب یاد گرفتن که چطوری باید شاد باشن و دیگران رو هم شاد کنن، یه جور هیجان خاص داره و اینکه به خودت 

میگی‌ اگه عوض نشم و سعی‌ نکنم شاد بودن رو مثل اینا و پا به پای این مردم یاد بگیرم،  نیمهٔ دوم زندگی‌ رو هم 

باختم. چند وقت پیشا داشتم با خودم فکر می‌کردم که این جماعت چند سال پیش به اینجا &lt;strong&gt;تبعید&lt;/strong&gt; 

شدن و این 

وضع زندگی‌ و کشورشون هست و اون وقت ما... بی‌خیال. نمی‌خوام این پستو تحلیلی فلسفی‌ کنم که نه به جایی‌ 

میرسیم و نه چیزی تغییر می‌کنه. من همین که خودمو عوض کنم و از شرّ این ذهن مقایسه گر خالص بشم خودش 

انقلابی محسوب می شه... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هم چند تا عکس از دیروز واسه اینکه حال و هوا ملموس تر بشه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 

&lt;/div&gt;

&lt;br /&gt;

&lt;table cellspacing=&quot;2&quot; cellpadding=&quot;2&quot; border=&quot;0&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;a title=&quot;Australia Day 2012, Sydney&quot; rel=&quot;shadowbox[AusDay2012]&quot; href=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/1.jpg&quot;&gt; &lt;img height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot; src=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/thumbs/1.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;a title=&quot;Australia Day 2012, Sydney&quot; rel=&quot;shadowbox[AusDay2012]&quot; href=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/2.jpg&quot;&gt; &lt;img height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot; src=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/thumbs/2.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;a title=&quot;Australia Day 2012, Sydney&quot; rel=&quot;shadowbox[AusDay2012]&quot; href=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/3.jpg&quot;&gt; &lt;img height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot; src=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/thumbs/3.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/td&gt;

&lt;/tr&gt;

&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;a title=&quot;Australia Day 2012, Sydney&quot; rel=&quot;shadowbox[AusDay2012]&quot; href=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/4.jpg&quot;&gt; &lt;img height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot; src=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/thumbs/4.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;a title=&quot;Australia Day 2012, Sydney&quot; rel=&quot;shadowbox[AusDay2012]&quot; href=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/5.jpg&quot;&gt; &lt;img height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot; src=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/thumbs/5.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;a title=&quot;Australia Day 2012, Sydney&quot; rel=&quot;shadowbox[AusDay2012]&quot; href=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/6.jpg&quot;&gt; &lt;img height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot; src=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/thumbs/6.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/td&gt;

&lt;/tr&gt;

&lt;tr&gt;

&lt;td&gt;
&lt;a title=&quot;Australia Day 2012, Sydney&quot; rel=&quot;shadowbox[AusDay2012]&quot; href=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/7.jpg&quot;&gt; &lt;img height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot; src=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/thumbs/7.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/td&gt;

&lt;td&gt;
&lt;a title=&quot;Australia Day 2012, Sydney&quot; rel=&quot;shadowbox[AusDay2012]&quot; href=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/8.jpg&quot;&gt; &lt;img height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot; src=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/thumbs/8.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/td&gt;

&lt;td&gt;
&lt;a title=&quot;Australia Day 2012, Sydney&quot; rel=&quot;shadowbox[AusDay2012]&quot; href=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/9.jpg&quot;&gt; &lt;img height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot; src=&quot;http://www.parsproshot.com/xironix/images/AD2012/thumbs/9.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/td&gt;

&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;


&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پینوشت&lt;/strong&gt;: جای تصاویر را عوض کردم و قاعدتا نباید مشکلی در 
دیدن اونا از ایران وجود داشته باشه. اما اگه این قاعده هم مثل سایر قواعد 
اون کشور شد، لطفا بهم بگید تا کلا حذف شون کنم. چون دیگه حس اش نیست دوباره
 آپلود کنم و لینک ها رو عوض کنم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 09:28:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طعم مهاجرت</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;line-height: 25px; &quot;&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;قرار بود این هفته بنویسم و قول دادم که بعد از یه مدت طولانی یه پست بزنم و الان هم می خوام این کار رو انجام بدم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مطمئن هستم خیلی از شماهایی که هنوز پاتون به اینجا نرسیده و تنها راه ارتباط تون با اینجا خوندن نوشته های من و بقیه دوستان هست، اولین هدفتون از خوندن این وبلاگ ها اینه که بدونید حالا ماهایی که رفتیم و الان جایی ایستادیم که شما احتمالا در آینده نزدیک خواهید ایستاد چه حالی داریم؟ خوبیم؟ بدیم؟ اینجا اونطوری که فکر می کردیم هست یا نه؟ راضی هستیم یا نیستیم؟ تصمیم درستی گرفتیم یا نه؟ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;دیروز اتفاقی واسم افتاد که تصمیم گرفتم به جای نوشتم در مورد تجربه های این مدت اولین پستم رو به جواب دادن به این سئوال هاتون اختصاص بدم و می دونم خیلی مشتاقید که بدونید.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;به نظر من، سوای کسایی که اینجا هم دست از طلبکاری و منفی بافی بر نمی دارن و روزی هزار بار دو رقم بعد از اعشار قیمت نون رو در استرالیا با فلان شهر اروپا مقایسه می کنن و می گن اینجا جهنمه، اگه ملاک صحبت رو روی آدم های واقع بین تر بذاریم، تقریبا همه ماها از زندگی در اینجا راضی هستیم. واسه شخص من اینجا حتی از اونی که توقع داشتم هم خیلی بهتره. همه بعد از یه مدت کار پیدا می کنیم، دیر و زود زندگی رو جمع و جور می کنیم... موبایل خوب، ماشین مدل بالا، خونه راحت، کارت اعتباری و خرید آنلاین از EBay و اکانت PayPal، تفریح های آخر هفته و کنسرت و فستیوال های بین المللی و خلاصه زندگی مثل آدمیزاد. چیزایی که حداقل نیاز ماها تو کشور خودمون بود و به وضوح از همه ماها دریغ شد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اما بدون توجه به تفاوت های نسبی کیفیت زندگی ماها با همدیگه تو این کشور، یه حس، تقریبا بین همه ماها مشترکه و این حسیه که گریبان تک تک شما رو بعد از یه مدت می گیره، مگر اینکه شرایط خیلی خاصی داشته باشید. همه ماها خوبیم و از زندگی امروزمون راضی هستیم، اما هر روز، هر لحظه و توی هر حالتی یه حس عجیب داریم. حس گم شدن. حس سرگردونی. حس نفرت از تمام لحظه هایی که تو رو به اینجا رسوندن. حس تنفر از تک تک آدم هایی که شرایط رو طوری رقم زدن که پیر و جوون دارن خونه و زندگی و خونوادشون رو رها می کنن و هر کی به یه سمتی فرار می کنه. حس نفرت از وجب به وجب خاک خونه ای که هرگز واست معنای امنیت و آزادی رو با خودش نداشته. حس گم شدن تو گذشته و حسرت تکرار یه لحظه کودکی و  تجربه دوباره روزهایی که حتی از این هم بدتر بود و توی عالم بچگی چیزی از بدی هاش نمی فهمیدیم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حس اینکه ما خوبیم، اما اونا چی؟ همیشه مثل خوره وجودتون رو می خوره. آره... ما خوبیم... اما شما چی؟ وقتی بعد از دو هفته بی خبری و ندیدنت دیروز با وب کم می بینمت که 20 کیلو وزن کم کردی و 12 روز توی کما بودی، من چطوری اینجا می تونم خوب باشم؟ وقتی تویی که همیشه مثل کوه بودی و هر جا کم می آوردم دستت رو شونه هام بود، اونطوری تا منو می بینی زار زار گریه می کنی، کدوم یکی از چیزایی که اینجا دارم منو می تونه خوشحال کنه؟ چطوری از رقصیدن و شادی کردن توی کنسرت لذت ببرم، وقتی تو دستت رو با زحمت و نفس نفس زدن یک وجب جا به جا می کردی؟ کدوم حس خوب جای خالی نداشتن ات رو اینجا واسه من پر می کنه وقتی می شنوم تمام دکتر ها می گفتن کاری از ما بر نمی آد، فقط دعا کنید؟ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;پدر عزیزم، برگشتی... یه بار دیگه خدا تو رو به ما برگردوند و واسه همین اگه تا آخر عمر شاکر باشم ذره ای از لطف اش رو جبران نکردم. اما حقیقت تلخ اینه که یه روز یکی از همین تلفن ها، خبری رو واسه تک تک ماها می آرن که همه دنیای قشنگ مون رو روی سرمون آوار می کنن و آزار دهنده ترین حس اینه که ما تو حساس ترین لحظه کنار خونواده هامون نبودیم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;هر کسی آزاده هر طوری که می خواد نسبت به مهاجرت، آینده، زندگی و امید فکر کنه. مطمئن باشد تقریبا همه ماها، به هر چیزی که بخواهیم توی مهاجرت می رسیم. دیرتر و زودتر اش تفاوتی نداره. اما، حقیقت اینه که زندگی نسل ما خیلی وقته تموم شده است. زندگی ما همون روزی که توی اون کشور به دنیا اومدیم تموم شد. هر جا که باشیم فرقی نمی کنه.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;


&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Dec 2011 08:19:03 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز آمدیـــم...</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سلام به همه بر و بچه های گل و با صفای استرالیا زمین و ایران زمین. چه اونایی که هر روزی که وبلاگ رو چک می کردن و مطلب جدیدی پیدا نمی کردن هر چی از دهنشون در می اومد بهمون می گفتن و چه اونایی که کلا جون به جونشون کنی با مرام هستن و کار درست و غیبت طولانی رو گذاشنن پای گرفتاری و مشغله های ابتدای ورود. البته همه آدما مثل هم نیستن. اینجا هم اونقدرا گرفتاری و مشغله زیاد نیست که واقعا مانع نوشتن باشه. اما خوب، شخصا ترجیح می دادم که مدت زمان بیشتری رو بگذورنم تا هم آروم تر بشه حال و هوای زندگی و هم نوشته هام پشتوانه بیشتری داشته باشن، و البته نداشتن اینترنت درست و حسابی و انتقال به خونه جدید هم مزید بر علت بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر تقدیر از همه دوستانی که تو این مدت کامنت هاشون بی جواب موند و مطلب جدیدی واسه خوندن پیدا نکردن دوباره عذر خواهی می کنم. ما دوباره اومدیم. از کشور جدید، خونه جدید و با حال و هوای کاملا متفاوت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می نویسیــــــــــــــــــــــــــــــــــم....  &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Dec 2011 21:36:55 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و اینک کار</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;بالاخره بعد از سه ماه و چهارده روز تلاش، سر و کله جناب کار پیدا شد و اینگونه شد که ما هم دوباره به جرگه نان آوران خانواده پیوستیم و از اول هفته آینده کار جدید رو شروع می کنیم. قبل از اینکه نوشتن رو در این مورد شروع کنم، دوست دارم از همه بچه هایی که توی این مدت با راهنمایی ها و کمک های ارزشمندشون تمام تلاش شون رو واسه رسوندن من به هدفم کردن، از ته قلبم تشکر کنم که صادقانه می گم، بدون کمک اونا قطعا هزینه های زیادی رو واسه کار پیدا کردن متحمل می شدیم و از اون مهمتر اینکه داشتن حس تنها نموندن و همراه داشتن توی کشوری که هزاران کیلومتر از خونه ات فاصله داره چیزیه که با هیچ زبونی و هیچ وبلاگی نمی شه توصیف اش کرد و از همه تون واسه همراهی تون ممنونم. &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;و اما حکایت کار پیدا کردن در اوزلند و علی الخصوص در شهر شهید پرور سیدنی. &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;روزی که ما خاک سیدنی رو به قدوم خودمون مزین کردیم ابتدای ژوئن بود و از منظر بازار کار و کاریابی، این تاریخ و یک ماه بعدش عملا یعنی لا لا! آخر سال مالی در استرالیاست و عملا بازار خوابیده و استخدام و نیرو گرفتن تقریبا به حد صفر می رسه. دلیل اش اینه که شرکت ها در حال انجام حساب کتاب های آخر سال و بازرسی های مالیاتی هستن و عملا تمایلی به جذب نیرو ندارن، مگر اینکه چی بشه و چه اتفاقی بیافته. نتیجه اینکه توی این مدت معمولا جز چند تا تلفن و انجام مصاحبه با کاریابی ها چیز زیادی نصیب آدم نمی شه (در مورد کاریابی ها و روش های معمول پیدا کردن کار در استرالیا توی پست های بعدی بیشتر می نویسم). و این شد که عملا مراحل فعال و موثر کاریابی واسه ما از اواخر جولای و اوایل آگوست شروع شد. یعنی به صورت موثر یه چیزی حدود 2 ماه طول کشید تا کار پیدا شد. و البته این مدت زمان در مورد همه رشته ها، همه آدمها و همه شهرها طبیعتا یکسان نیست. اگر چه به دلیل عدم آشنایی با سیستم و سرعت بالای خرج شدن پول ارزشمند کشور عزیزمون (عین گلاب به روتون پشکل گوسفند)، یه نمه استرس آدم زیاد میشه، اما برای من فرصت خوبی بود که از این آرومی بازار واسه آشنا شدن با اصولی که بعدا راجع بهشون مفصل صحبت می کنیم استفاده کنم. &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;توی این پست قصد ندارم زیاد به بحث های تکنیکی و تجربی تو این زمینه بپردازم، اما مفصل در این باره می نویسم و تجربیات و منابع خیلی خیلی خوبی دارم که قصد دارم باهاتون به اشتراک بذارم و مطمئن هستم که خیلی به دردتون می خوره و چون به نظر من کار، شاهرگ زندگی در کشور پرهزینه ای مثل استرالیاست، سعی می کنم تمام نکات رو از اول تا امروز واستون بگم، بدون حذف مطالبی که سایر دوستان زحمت کشیدن و نوشتن. &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;به طور خلاصه به نظر من با تمام پیچیدگی ها و تکنیک هایی که مقوله کاریابی در استرالیا داره، باز هم راهکارها عموما شفاف هستن و پیدا کردن راه و چاه ها دست نیافتنی و گره خورده نیست. اگه می خواهید این روند رو با ایران مقایسه کنید توصیه می کنم که این کار رو انجام ندید، چون اینجا با سیستمی طرف هستید که حرف اول و آخر رو بابا و عمه و خاله و پارتی نمی زنن. بی شک، آشنا داشتن و معرفی شدن توسط یه شخص شناخته شده هر جای دنیا تاثیر بسیار زیادی داره، اما اینکه فقط با اون ابزار کارت راه بیافته و اصولا کسی کاری به توانمندی و شخصیت خودت نداشته باشه، اینجا تعریف نشده است. &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;&lt;strong&gt;و اما اینکه چه جور آدمی اینجا زودتر کار پیدا می کنه؟&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;&lt;br /&gt;به نظر من، مهمترین، مهمترین و مهمترین عاملی که این فرایند رو تسریع می کنه توانایی شما در ارائه خودتونه. اگه فکر می کنید چون کار یه تیم 70 نفری رو یه تنه تو 24 ساعت به نحو احسنت انجام می دید اینجا یک هفته ای تشریف می برید سر کار، اشتباه می کنید. اگه احساس می کنید چون کل MSDN رو با قید URL هر صفحه از حفظ هستید اینجا برتری خاصی نسبت به سایرین دارید سخت در اشتباهید. و بالاخره اینکه اگه فکر می کنید اینجا همه خنگ هستن و ما چون به عنوان یک ایرانی بسیار باهوش وارد کشور خنگ ها می شیم از همون روز اول باید شلغم به بازوهامون ببندن باز هم اشتباه می کنید. من اینجا آدمایی دیدم که یه تنه اندازه 50 تا ایرانی باهوش و منحصر به فرد اطلاعات دارن و عجیب تر از همه اینکه ایرانی هم نیستن! فکر کن!! اینو عرض می کنم چون ما جماعت ایرانی هر چقدر هم درب و داغون باشیم باز هم احساس می کنیم که از بالا نگاه کردن به آدم ها دردی رو ازمون دوا می کنه و شاید وقتی بیام اینجا و ببینیم اینطوری ها هم نیست یه نمه تو ذوق مون بخوره. بهتون بر نخوره. خودم رو عرض می کنم. &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;زدیم تو جاده خاکی. به نظر من چندین معیار توی این داستان کاریابی وجود داره که هر چی بیشتر بهشون نزدیک بشیم، سرعت کار پیدا کردن و موفق شدن رو بالاتر می بریم. این موارد رو به صورت یک لیست می نویسم و در هر موردی که لازم بود توی پست های بعدی توضیح می دم و طبیعتا سوای نقاط مشترک موجود، بعضی نکات رو به صورت خاص در مورد بچه های کامپیوتر و موارد مرتبط با اونها خواهم نوشت. &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;به نظر من این موارد در پیدا کردن کار، و به خصوص اولین کار در استرالیا بسیار مهم هستن: &lt;/div&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;شناخت تکنولوژی های رایج بازار &lt;/div&gt;
&lt;/li&gt;&lt;li&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;مطالعه در مورد روش های مختلف مصاحبه &lt;/div&gt;
&lt;/li&gt;&lt;li&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;برقرار کردن شبکه ارتباطی قوی با دوستان و شرکت های کاریابی &lt;/div&gt;
&lt;/li&gt;&lt;li&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;و عامل آخر هم شانس یا موقعیت مناسب یا هر چیز دیگه ای که اسمش رو می گذارید. &lt;/div&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt;جالبه بدونید که علیرغم اونچه که به نظر می رسه در اون مورد آخر هم حرفهای زیادی داریم که با هم بزنیم. &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; line-height: 25px;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 16 Sep 2011 12:19:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلنوشته</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;خسته ایم، &lt;BR&gt;سرگشته از آماج لحظه های گم شده مان&lt;BR&gt;دلبسته ماندن و حیران نماندن&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;بی آنکه قرار ماندن مان باشد و تاب رفتنمان&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;لحظه لحظه های کودکی مان را در کتاب تقدیر ورق می زنیم&lt;BR&gt;به حسرت یافتن بهانه ای، شاید حتی به وسعت یک نفس&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;غافل از آنیم که &lt;STRONG&gt;رفتن بهانه نمی خواهد&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;بهانه های ماندن&lt;BR&gt;که تمام شود&lt;BR&gt;می رویـــم!&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;--------------------- پی نوشت ------------------&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;ظاهرا این دلنوشته باعث نگرانی خیلی از دوستان شده و بعضی ها رو دچار سوء تفاهم کرده. البته الان که دوباره می خونمش متوجه می شم که اشتباه از خودم بوده که توضیح ندادم. این چند تا پارگراف رو از طرف همه اونایی بخونید که صد دلِ موندن و رفتن هستن. همون صد دلی که همه ما هجرت کرده ها کم و بیش باهاش قبل از مهاجرت درگیر بودیم و خیلی وقتا تصمیم گیری رو واسمون سخت تر می کرد. &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;خلاصه جونم واستون بگه که من نه خسته ام، نه نگران کار پیدا نکردن و نه دل تنگ ایران جــــان! &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; height=18&gt; فکر کنم بهتر باشه ما همون مهاجرتی بنویسیم. آخه تو رو چه به شعر و شاعری سرباز؟ &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; height=18&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;و اینکه، از لطف همتون ممنونم و عذر می خوام اگه ذهنتون رو پریشون کردم. &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Aug 2011 09:02:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیوار</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;یه مدت بود که وقت و بی وقت تو خلوت و میون راه، تو مترو و اتوبوس یا پای صحبت با بچه ها خیلی تو نخ پیدا کردن پاسخ این سئوال بودم که &lt;STRONG&gt;چی شده ما جماعت ایران زمین به اینجا رسیدیم؟&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چرا از اون همه داشته هامون این مونده که نموندنش کم ضررتره؟ چرا اینقدر واسمون سخت شده چهار تا کلمه با هم دیگه حرف بزنیم؟ چطوری شده که تو کشوری مثل استرالیا که تعداد ایرانی ها نسبت به سایر ملیت ها توش خیلی کمتره، به جای اینکه وقتی یه صدای آشنا می شنویم گل از گلمون بشکفه و بریم سمت همدیگه، رو بر می گردونیم و راه مون رو کج می کنیم و می ریم؟! تو چشم هم زل می زنیم و یه سلام خشک و خالی رو هم حتی از هم دریغ می کنیم!؟ نمی خوام بگم اینجا همه اینطوری هستن. نه! در مورد خود من اینقدر لطف بچه ها و کمک هاشون زیاد بوده که فکر نمی کنم روزی هرگز بتونم اونها رو جبران کنم. اما وقتی منی که فقط دو ماهه اومدم و هنوز هم اونطور که باید با جامعه قاطی نشدم، شخصا دو سه مورد می بینم و از بچه های قدیمی تر صدها تجربه مشابه می شنوم، این یعنی یک آمار قابل تامل و تاسف بار! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حقیقت اینه که در مورد اکثر ماها، شرایط بد سیاسی و یا بی ثباتی اقتصادی فقط بخشی از مهمترین دلایل مهاجرت محسوب می شن. اما وقتی با دقت بیشتری نگاه می کنیم می بینیم که اینا بهانه است واسه اینکه از خودمون فرار کنیم. از گذشته مون. از مردم مون. از همون فرهنگ درخشان چندین و چند هزار ساله ای که تا یک به دو می رسه پتک می کنیم می کوبیم تو سر نفر مخالف. نه اینکه می خوام بگم من انسان وارسته ای هستم که فقط به خاطر خودسازی و پیشرفت کردن تو زندگی اومدم اینجا و به لحظه لحظه گذشته ام هم افتخار می کنم. نه! ماها همه ریشه های مشترک زیادی داریم و همه نقطه هایی در زندگی گذشته داریم که نه قابل افتخار کردنه و نه پافشاری در پر رنگ جلوه دادن اونها دردی از کسی دوا می کنه که اگه اینطور نبود امروز اینجا نبودیم. اما نکته اینجاست که متاسفانه اونی که ازش فرار می کنیم خودمون هستیم و باز هم متاسفانه از چیزی فرار می کنیم که نمیشه اونطرف دیوار پشت گیت خروجی فرودگاه امام گذاشت اش و اومد این طرف! ما با خودمون می آیم. با تمام اون لحظاتی که از دست دادیم و چهار تا کلمه با پدر و مادرمون صحبت نکردیم تا بفهمن چقدر دوستشون داریم. تمام لحظاتی که اگه خیلی اجتماعی بودیم به هجو و تحلیل های سیاسی تو تاکسی و اتوبوس می گذروندیم. به لجن مال کردن همدیگه تو صف بانک و نونوایی! ما همونیم که هرگز ندیدیم بابا مامانامون همدیگرو بغل کنن و ببوسن تا یاد بگیریم عشق یعنی چی و دوست داشتن چه رنگیه! ما همونیم که... بی خیال. تمام اینا رو هممون می دونیم و با پوست و استخون تک تکشون رو لمس کردیم. نکته اینجاست که همه اون چیزها رو امروز با خودمون آوردیم اینجا. استرالیا، کانادا، آمریکا یا هر جای دیگه. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سخــــــن کـوتـــــاه کنــــــــــــم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز من اینجا هستم با تمام گذشته ام اون طرف دیوار و همه آینده ای که به خاطر ساختن اش اومدم اینجا، این طرف. فکر می کنم دو تا راه بیشتر ندارم. یا از صبح تا شب برم تو وبلاگ این و اون واسه خاطر اینکه دو تا کلمه حرف مخالف با طرز فکر من زدن هر چی از دهنم در می آد با برچسب انتقاد و محکوم کردن این و اون به انتقاد پذیر نبودن نثارش کنم، تا آخر عمر تمرین کنم که تا یه ایرانی می بینم چطوری ۱۸۰ درجه رو پاشنه پای راستم بچرخم و هنوز دستم به کلاه خودم باشه و بی خیال باشم که باد با خونه بقیه دوستام چه کار می کنه، و یا اینکه یه کار خیلی خیلی سخت انجام بدم. نگاهم رو به دنیای اطرافم عوض کنم و یه کم با خودم مهربون تر باشم! تصمیم با خودمه اما یادم باشه که نتیجه این تصمیم گیری دامن خیلی ها رو می گیره، که اولین اونها خودم هستم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدیم&lt;BR&gt;این طرف ریشه نداریم، اون طرف ریشه بریدیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بس که زندگی نکردیم، وحشت از مردن نداریم&lt;BR&gt;ساعتو جلو کشیدن، وقت غم خوردن نداریم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچکی یادمون نداده خنده همو ببینیم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;این فقط درد وطن نیست، ما تو غربت هم همینیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این ور و اون ور دیوار دردمون هنوز همونه&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آی شقایق ما جماعت دردمون از خودمونه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو همه خاطره هامون حق دشمن مرده باده&lt;BR&gt;حتی راه دشمنی رو کسی یادمون نداده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما که تو زمزمه هامون هی به داد هم رسیدیم&lt;BR&gt;یکی یادمون بیاره کی به داد هم رسیدیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ویدئو این کار فوق العاده رو هم می تونید از &lt;A href=&quot;http://www.radiojavan.com/videos/video/dariush-faramarz-aslani-divar&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; ببینید. تازه از تنور دراومده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Aug 2011 11:21:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چیـــــز میـــــــــــز</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;فکر می کنم یکی دیگه از مواردی بحث برانگیزی که ذهن خیلی از بچه ها رو قبل از اومدن با خودش درگیر می کنه وسایل مورد نیاز در بدو وروده. نمی تونم واسه همه یه نسخه بپیچم و بگم چی لازم دارید و چی لازم ندارید. چون علاقه و سلیقه آدما با همدیگه متفاوته. اما بذارید واسه اینکه به یه جایی برسیم و چهار تا کلمه به درد بخور از توی حرفامون در بیاریم، یه سری پیش فرض رو پایه نوشته های این پست قرار بدیم. ما در مورد مهاجرهایی داریم صحبت می کنیم که شناخت زیادی از محله های مختلف و شرایط موجود ندارن و تصمیم دارن به صورت موقت یه جا زندگی کنن تا بعد از کار پیدا کردن و جاگیر شدن واسه محل زندگی شون تصمیم بگیرن. چندان هم به این مورد اهمیت نمی دن که حتما از همون وسایلی که توی ایران استفاده می کردن استفاده کنن. این مورد در مورد خانم ها می تونه موضوعیت بیشتری داشته باشه. اگر این شرایط رو در نظر بگیریم به نظر من دردسر خرید وسایل در اینجا خیلی کمتر از ارسال وسایل از ایرانه. صرف نظر از اینکه من شخصا از سبُک سفر کردن به استرالیا راضی هستم و از این بابت دشواری خاصی رو تحمل نکردم، چند نفر از دوستان رو هم دیدم که اخیرا اومدن اینجا و شدیدا از ارسال وسیله از ایران ناراضی بودن و خیلی اذیت شده بودن. البته طبیعتا بنده اینجا با تمام دوستانی که از ۱۰۰ سال گذشته تا حالا به اینجا مهاجرت کردن دیدار نداشتم. حتما هستن کسانی که وسایل رو از ایران فریت کردن و راضی بودن. اما تقریبا همه دوستانی رو که دیدم و از من پرسیدن وسیله چی آوردی، وقتی گفتم چیزی فریت نکردم، تایید کردن که کار به جایی انجام دادم. در مورد مابقی بنده اطلاعی ندارم. مسلما نظرات موافق با فریت کردن وسایل هم می تونه بیشتر به تصمیم گیری تو این مورد کمک کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از اینکه چی بیاریم و چی نیاریم خیلی از دوستان توی وبلاگ هاشون توضیحات کافی دادن و به نظر من نوشتن دوباره این مطالب اتلاف وقت و انرژیه. اگر کسی سئوال خاصی در این زمینه داره که تجربه ای در موردش داشته باشم با کمال میل جواب می دم. اما در مجموع یکی دو تا نکته رو که به نظر خودم خیلی مهم هست و باهاشون درگیر بودم واستون می نویسم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یکی از چیزهایی که در بدو ورود اینجا خیلی خیلی به درد همه می خوره موبایلی هست که GPS داشته باشه. یه دونه گوشی GPS دار از مواردیه که اینجا خیلی می تونه بهتون کمک کنه و خیلی از مشکلات شما رو حل کنه. گوشی های ایران، اینجا جواب می دن و نیازی نیست کاری باهاشون بکنید. یه سیم کارت Prepaid از فرودگاه می خرید و تمام. اگر گوشی تون این قابلیت رو داره که هیچ، اما اگر نداره یه گوشی ساده با قابلیت GPS کفایت می کنه. اگر هزینه واستون مهمه بی خود پولتون رو صرف خریدن گوشی گرون قیمت نکنید، چون &lt;STRONG&gt;معمولا &lt;/STRONG&gt;بعد از یه مدت Plan می خرید و Plan هم با گوشی فروخته می شه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دو تا چیز ساده دیگه هم هست که اگه بهم نخندین واستون می گم. اول اینکه اگه از دمپایی انگشتی خوشتون نمی آد حتما یکی دو جفت دمپایی با خودتون بیارید. اینجا دمپایی پلاستیکی معمولی واسشون تعریف نشده است! من که هنوز پیدا نکردم! یکی دیگه هم از این سبد کوچولوهایی که توی سینک ظرف شویی می ذاشتیم تو ایران&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; height=18&gt;. من ندیـــــدم اینجا. هنوز حتی چیز شبیه به اون هم پیدا نکردم. البته مطمئنم که پیدا می شه. ولی اگه بتونید بیارید بد نیست. لازم نیست دنبالش بچرخید اینجا.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگه چیز دیگه ای یادم اومد توی همین پست می نویسم. &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 Jul 2011 17:44:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سومین همایش متخصصین ایرانی فناوری اطلاعات در سیدنی</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;از شانس خوب ما ابتدای ورودمون داره مصادف می شه با برگزاری سومین همایش بر و بچه های کامپیوتر چی سیدنی که به همت یه سری از با صفاهای محل &lt;A href=&quot;http://mohandesernest.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مهندس ارنست&lt;/A&gt; عزیز، تیسمار &lt;A href=&quot;http://blog.houmanatashbar.com/&quot; target=_blank&gt;هومن&lt;/A&gt; و همراهی ارزشمند دوست خوبمون &lt;A href=&quot;http://www.hadiaccounting.com.au/&quot; target=_blank&gt;آقای رضا دوست&lt;/A&gt; داره برگذار می شه. جای تقدیر و تشکر داره از زحمت تک تک دوستان که با این کارشون باعث می شن یه شبکه قوی از بچه های قدیمی و جدید شکل بگیره تا ضمن آشنا شدن با همدیگه زمینه ای فراهم بشه تا بتونن در آینده تو این گروه به همدیگه کمک کنن و هسته قوی و قدرتمندی از بچه های ایرانی و کامپیوتری تو سیدنی درست بشه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما هم فرصت رو غنیمت می شماریم تا ضمن دیدار اکثر بچه ها از تجربه های ارزشمند تک تکشون استفاده کنیم. کمااینکه تا امروز هم همینطور بوده. همایش روز سه شنبه 5 جولای 2011 از ساعت پنج و نیم تا هفت و نیم عصر خواهد بود. جزئیات بیشتر در مورد نحوه و مکان برگزاری رو هم می تونید از وبلاگ &lt;A href=&quot;http://mohandesernest.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مهندس&lt;/A&gt; مطالعه بفرمایید. می بینمتــــــون &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; ------------- پی نوشت ------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می خواستم زودتر بیام بنویسم اما نشد. یه نمه گرفتار شدم یکی دو روزه. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وظیفه خودم می دونم که همین جا از مهندس ارنست عزیز و تیمسار هومن گل و گلاب که ترتیب این همایش رو دادن صمیمانه تشکر کنم. یه جمع خودمونی خیلی با صفا از بچه هایی که با صداقت سعی کردن تمام تجربیات شون رو با جدیدتر ها به اشتراک بذارن. سوای حس و حال قشنگ دیدن همه آدمایی که همیشه از هزاران کیلومتر دورتر باهاشون گپ می زدی و این بار از نزدیک همشون رو یک جا با هم می دیدم، این جلسه واسه من خیلی مفید بود و واقعا استفاده کردم. دست همتون درد نکنه بچه ها. امیدوارم که این جور برنامه ها همیشه تداوم داشته باشه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Jun 2011 10:39:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پول مول</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;یکی از دغدغه های تازه مهاجرها پول و حساب بانکی و پیدا کردن یه روش مطمئن و کم هزینه تر واسه انتقال نقدینگی از ایرانه. با توجه به مشکلات موجود در نقل و انتقال پول از طریق بانک، خوب طبیعتا دو راه بیشتر نمی مونه. یا از طریق صرافی اقدام کنیم و یا پول رو نقد بیاریم اینجا. روش اول که به نظر من حداقل تو این شرایط بی فایده است. به چند دلیل. اول اینکه واسه انتقال پول به استرالیا حتما باید دلار استرالیا از صراف بخری. بازار دلار استرالیا رو هم که این روزها همه بهتر از من می دونید. قیمت خیلی بالایی داره و تو بازار ایران مشکلات دو چندان می شه. چون دلار استرالیا اونجا ارز رایج نیست و عملا پیدا کردن مبالغ بالا خیلی سخته و اگر هم گیر بیاد خیلی گرون تموم می شه. اونایی که مثل من اومدن پیش دستی کنن و کم کم پولاشون رو دلار آمریکا خریدن که اوضاشون بدتر هم می شه. چون به همون دلیلی که عرض کردم، یک بار باید دلار آمریکا را به قیمت خرید به صراف بفروشن و ریال بگیرن، و یه بار دیگه همون ریال رو به صراف بدن و به قیمت فروش (به اضافه هزینه حواله) از صراف دلار استرالیا بخرن و حواله کنن و این یعنی اینکه عملا صراف بهت می گه: پول داری؟ غلط می کنی داری. همه اش رو باید دو دستی تقدیم کنی و بعد تشریف ببری. یه جورایی به جای نقل و انتقال پول باج می گیرن! خوب... بانک مملکت ات وقتی کار بقالی رو عملا داره انجام می ده صراف هم باید از فرصت استفاده کنه. بگذریم.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;واسه بردن پول به صورت نقدی هم خوب محدودیت هایی وجود داره. دو جا قراره بهتون گیر بدن. یکی تو فرودگاه ایران که نوشتن بیشتر از نفری ۵۰۰۰ دلار آمریکا اجازه ندارید با خودتون خارج کنید و یکی دیگه هم توی فرودگاه سیدنی هست که اگه بیشتر از نفری ۱۰۰۰۰ تا داشته باشی باید اعلام کنی. سد اول تو فرودگاه تهران که تنها اثرش واسه ما اضافه شدن استرس تو لحظه آخر بود و دیگر هیچ. چیزی بهمون نگفتن و اصولا هیچی نپرسیدن. نمی دونم تو چه شرایطی گیر می دن و سئوال جواب می کنن! مرحله آخر هم توی فرودگاه سیدنی بود که یه فرم بهمون دادن تا میزان پولی که همراهمون هست رو اعلام کنیم و دیگر هیچ. اگر هم نفری ۱۰۰۰۰ تا یا کمتر بیارید که پر کردن همون هم لازم نیست. فقط هر کاری می کنید توی فرمی که توی هواپیما بهتون می دن دروغ ننویسید که اگه بفهمن جریمه اش بسیار سنگینه.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;و اما حساب بانکی. در مورد روش حساب باز کردن از ایران خیلی از دوستان نوشتن و من قصد ندارم در موردش دوباره تکرار مکررات کنم چون اصولا اینقدر انجام این کار راحته که شاید بهتره بگیم روش خاصی نداره. پر کردن یه فرم، جواب دادن یکی دو تا تماس و تموم. &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;فقط چند تا نکته در این مورد می گم که به نظر من مفیده. &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;اول اینکه به نظر من بهتره از ایران حساب بانکی تون رو باز کنید، چه قصد دارید پول حواله کنید و چه نقدی با خودتون می آرید. دلیل اش هم اینه که وقتی این کار رو می کنید کارت خودپرداز شما قبل از ورودتون آماده می شه و به محض فعال شدن حساب بهتون تحویل داده می شه و خوب، همین امر باعث می شه که یک هفته منتظر صدور کارت نشید و به خاطر نداشتن کارت بی جهت پول نقد با خودتون جا به جا نکنید. اگه بتونید این کار رو بعد از مشخص شدن آدرس و منطقه محل زندگی تون در استرالیا انجام بدید به مراتب بهتره، چون کارت و مدارک رو واسه راحتی شما به نزدیک ترین شعبه به محل زندگی تون ارسال می کنن و این خودش از سر در گمی بدو ورود کم می کنه و ارزش داره. هر چند، اگه نشد هم اصلا مهم نیست. اینجا تهران نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;نکته دوم اینکه من خودم تجربه خوبی از کار با بانک Commonwealth دارم. هم سرویس بسیار خوبی داره و هم تعداد شعب و دستگاه های خودپردازش از همه بانک ها در استرالیا بیشتره. خوب، با توجه به اینکه به ازای هر برداشت از خود پرداز بانک های دیگه، نزدیک به سه دلار کارمزد از حسابتون کسر می شه این نکته می تونه مثبت باشه. Commonwealth یه جورایی بانک ملی استرالیا محسوب میشه. ضمنا طبق قوانین این بانک، زودتر از سه هفته قبل از واریز پول واستون حساب رو باز نمی کنن. پس اگه قصد دارید پول رو با خودتون بیارید زیاد عجله نکنید. ضمنا توی این بانک نه بنده سهام دارم و نه پدرم مدیر عاملشه. نوشتن این نکته هم دلیل بر این نیست که بانک های دیگه بد هستن یا سرویس بدی می دن. فقط تجربه خودم رو نوشتم. همین. &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;و نکته آخر هم اینکه اگه متاهل هستید می تونید یه حساب مشترک باز کنید و یا اینکه روی حساب یک نفر درخواست کارت اضافی واسه نفر یا نفرات بعدی هم داشته باشید. اگه قصد دارید در آینده حساب تون رو تفکیک کنید (که با توجه به پرداخت حقوق به صورت مجزا به هر کدام از اعضای خانواده در آینده این امر محتمل خواهد بود) روش دوم در آینده دردسر کمتری واستون خواهد داشت و فقط کافیه که کارت های اضافی رو از طریق اینترنت غیر فعال کنید و نیازی به تغییر دادن نوع حساب و مراجعه به شعبه نخواهد بود. &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt; ----- پی نوشت ----&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://houman001.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;هومن&lt;/A&gt; عزیز لطف کرده و یکی دو تا نکته دیگه در مورد انتخاب بانک و انتقال پول نوشته که بدون تغییر حرفهای خودش رو اینجا می نویسم. ممنون هومن جان: &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;حالا که بحث بانک و بانک کشی شد این چند تا نکته رو هم بد نیست بهش اشاره کنیم:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دو تا بانک Westpac و NAB خیلی برای ایرانیها آشنا نیستن (احتمالا به این دلیل که امکان باز کردن حساب از خارج از کشور ندارن، اگه جدیدا داشته باشن من بی اطلاعم).&lt;BR&gt;Westpac اولین بانک تاسیس شده و دومین بانک بزرگ استرالیا در حال حاضر هست (همین اواخر StGeorge رو هم با جاش خرید) و اون یکی هم که نیازی به توضیح نیست: National Australia Bank!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به همین دلیل هم خیلی از ما تا آخر عمرمون همیشه مشتری بانک ANZ یا Commonwealth میمونیم چون اغلب دلیل مهمی برای تغییرش پیدا نمیکنیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اما نکته بعدی که بد نیست ملت بدونن اینه که بانک ANZ ظاهرا در زمینه کارت اعتباری دست و دلباز تره و بانک Commonwealth هم در زمینه امنیتی تمهیدات بهتری داره. البته یه جاهایی هم دیگه شورش رو درمیارن. برای مثال کافیه از کارتت یه دو ماهی‌ استفاده نکنی مثلا یه سفر بری ایران، موقع برگشت میبینی کارتت رو غیر فعال کردن. با اون دو تای دیگه تجربه خاصی تا این لحظه نداشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;راستی یه راه بهتر برای انتقال پول اینه که با این صرافی هایی که اینجا نماینده دارن کار کنین. اکثر فروشگاه های ایرانی با یه صرافی توی ایران کار میکنن و ارز انتقال میدن.&lt;BR&gt;شما توی ایران ریال تحویل میدین و اینجا دلار تحویل میگرین، و بالعکس.&lt;BR&gt;تبلیغشون رو میشه توی این هفته نامه بامداد پیدا کرد:&lt;BR&gt;http://bamdadweekly.com.au&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Jun 2011 13:16:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بار و بندیل و پ ر و ا ز</title>
<link>http://xironix.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;یکی دو تا نکته در مورد پرواز هست که حتما دونستن اش به درد دوستانی که بار سفر رو به قصد اوزیستان بستند می خوره. در واقع سعی می کنم مطالبی رو قید کنم که توی وبلاگ دوستان کمتر بهش اشاره شده و یا حداقل من مطلب خاصی در موردش ندیدم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;عوارض خروجی&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;این نکته هنوز واسه خودم هم مبهم مونده اما تا اونجایی که من فهمیدم پرداخت عوارض خروجی واسه کسانی که اقامت دائم کشورهای دیگه رو دارن الزامی نداره. ما عوارض رو پرداخت کرده بودیم اما افسر گذرنامه در فرودگاه امام بعد از دیدن ویزامون فیش های پرداخت رو پس داد و گفت شما با این ویزا لازم نیست عوارض خروجی بدید. هر چند ما دیگه پرداخت کرده بودیم و دیگه تو اون لحظات آخر و نصفه شب کاریش نمی شد کرد. اما به شما توصیه می کنم قبل از اینکه عوارض رو پرداخت کنید از یه جایی سئوال کنید. از دوستانی که قانون صحیح و قابل ارجاع رو در این مورد می دونن خواهش می کنم کامنت بذارن تا تکلیف این قضیه واسه همه روشن بشه. قربون دست و پنجولتون. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اضافه بار&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;داستان اضافه بار هم واسه خودش حکایتی بود شنیدنی که در مورد ما منجر به سردرگمی خیلی زیادی شده بود. علیرغم ظرفیت 40 کیلویی که بهمون داده بودن باز هم حدود ۱۳-۱۴ کیلو اضافه بار داشتیم و گلاب به روتون، دهنمون صاف شد تا این بارا رو طوری دسته بندی کردیم که اگه فرودگاه بهمون گیر دادن بتونیم اونایی که لازم نداریم رو خالی کنیم و برگردونیم و مجبور نباشیم اونجا دل و روده همه چمدونا رو سفره کنیم کف فرودگاه. خلاصه و مفید نتیجه رو بهتون می گم که خیالتون راحت بشه. ایرلاین های مختلف واسه خطوط پروازی مختلف قوانین متفاوتی دارن. محدودیت بار برای بعضی از مقاصد بر اساس وزن هست و برای برخی دیگه بر اساس تعداد بسته و وزن. مثلا همین امارات رو در نظر بگیرید. واسه پرواز به کانادا قانون اش بر اساس وزن و تعداد هست. تا ۶ کیلو اضافه بار رو اصولا گیر نمی دن. یعنی اگه ۴۰ تا باید ببری تا ۴۶ هم بی خیال می شن. اما اگه از اون بالاتر بره بهت این آپشن رو می دن که یه بسته دیگه تا سقف ۲۳ کیلو به بارهات اضافه کنی و به ازاء اون یه مبلغی ازت می گیرن که البته من در مورد این مبلغ دو تا روایت شنیدم. یکی ۵۰ دلار و اون یکی ۱۷۵ دلار که با وجود اختلافی که دارن اما باز هم در مقایسه با جریمه اضافه بار عملا هزینه ای محسوب نمی شه و اگه بارتون واستون ارزش داره می تونید پرداخت کنید (هزینه حمل اضافه بار به سیدنی کیلویی ۵۰ دلاره!! ) &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;و اما مسیر سیدنی. قانون محاسبه بار تو این مسیر واسه امارات فقط بر اساس وزنه. یعنی وقتی می گن ۴۰ کیلو منظورشون اینه که فقط ۴۰ کیلو. نه بیشتر و نه کمتر. همه اش رو باید خالی کنید. هیچ آپشنی هم روی تعداد بسته بهتون نمی دن و با توجه به استرس لحظه های آخر و شرایط روحی که معمولا اون لحظات اصلا جالب نیست، به نظر من نمی ارزه که خودتون رو آزار بدید. البته من از برخی دوستان هم شنیدم که با توجه به تعداد مسافر و حجم بار و فصل پرواز گاهی اوقات ممکنه زیاد کلید نکنن. اما پرواز ما که کلی صندلی خالی داشت و باز هم بهمون گیر دادن. خلاصه اینکه توصیه سرآشپز اینه که اگه قصد دارید امتحان کنید حتما وسایل اضافی رو توی یه چمدون جدا بذارید که بتونید به راحتی برش گردونید و دردسر باز کردن وسایل رو به خودتون ندید. راستی نفری ۶-۷ کیلو هم می تونید با خودتون ببرید تو هواپیما که البته معمولا بیشتر از این حرفاست. ولی خوب قانون اینه که من گفتم. ما نفری یه کیف لپ تاپ و یه کوله با خودمون بردیم و گیر ندادن. اما اگه یهویی گیر دادن شاکی نشید بخوره تو ذوق تون. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بسته بندی وسایل&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;دو تا نکته تو این مورد می گم که خیلی به درد می خوره. اول اینکه چمدون ها رو طوری بسته بندی کنید که وزن هر کدوم بیشتر از ۲۳ کیلو نشه. طبق قانون بهتون اجازه نمیدن بسته های بالای ۲۳ کیلو رو وارد بار کنید. دلیل اش هم البته مشخص هست و منطقی. برای حمل بسته ها از نیروی انسانی استفاده می شه و اون بندگون خدا هم که طبیعتا لدر نیستن. کمر بشقاب میشه تا اون چمدون ها رو بلند کنه. پس مراقب این نکته باشید وگرنه مجبورتون می کنن وسایل رو خالی کنید تو قسمت بسته بندی فرودگاه کارتن کنید. دوم هم اینکه واسه پیدا کردن روش های بسته بندی مناسب و بهینه، تشریف ببرید یوتیوب رو جستجو کنید. یه روش های خفنی توش یاد می گیرید واسه بسته بندی که تصورش رو هم نمی تونید بکنید. اگه فکر می کنید می تونید وسایل چند سال زندگی رو همینطوری و بدون قانون توی چهار تا چمدون چول کنید و جا میشه سخت در اشتباهید. اگه بار تریلی هم کنید جا نمیشه. خلاصه اینکه کیش تشریف نمی برید. مراقب باشید. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شرایط پروازهای امارات&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;من قبلا فقط با گلف ایر یکی دو تا پرواز کرده بودم و نمی تونم فعلا امارات رو با جای دیگه ای مقایسه کنم. اما سرویسی که من از امارات دیدم واقعا خوب و در حد بالایی بود. صندلی ها راحت و فاصله بینشون زیاد بود. هر وقت هر چیزی بخوای واست میارن. لازم نیست صبر کنید تا خودشون واستون سرویس بیارن. سعی کنید توی پرواز آب و مایعات زیاد بخورید تا خدای نکرده دچار لختگی خون نشید. چند باری هم تا رسیدن به مقصد بلند شید و راه برید و حتی ورزش کنید. آخر هواپیما یه فضای باز داره که می شه رفت و یه تکونی به کمر و پر و پاها داد. توی یه پرواز ۱۴ ساعته این کارها واقعا حیاتی و ضروری هست. فراموش نکنید.بازی و فیلم های روز و سرگرمی هم تا دلتون بخواد روی مانیتور جلوتون هست. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سرویس های آنلاین&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;در این مورد دوستان زیاد مطلب نوشتن اما تکرارش خالی از فایده نیست. با هر پروازی که سفر می کنید حتما قبل از پرواز توی سایت اش عضو بشید. با این کار می تونید به صورت آنلاین صندلی خودتون رو انتخاب کنید، غذاتون رو از قبل سفارش بدید و به ازای هر پرواز امتیاز جمع کنید و از مزایای اون امتیاز ها در آینده استفاده کنید. ضمن اینکه می تونید ۲۴ ساعت قبل از پرواز به صورت آنلاین Checkin کنید و رسیدش رو پرینت کنید و به جای اینکه سه ساعت قبل از پرواز فرودگاه باشید و عمر خودتون و بقیه رو سرویس کنید، ۹۰ دقیقه قبل خودتون رو به فرودگاه برسونید. تازه اگه چمدون نداشته باشید که این مدت زمان میشه یک ساعت. عین پرواز داخلی!  اسم کلاب امارات Skywards هست. وقتی صندلی تون جفت دستشویی نباشه و ۳ ساعت هم توی فرودگاه یه لنگه پا نایستید و گریه و زاری کنید، اونوقت به ارزش این کار پی می برید. ضمنا امارات یه سرویس اعلان ورود و خروج پرواز داره که اگه خانواده تون تو کار اینترنت و ایمیل باشن می تونن ازش استفاده کنن. فکر کنم SMS هم داشته باشه. مطمئن نیستم. کار به این صورته که شماره پرواز و اطلاعات خودشون رو توی سایت وارد می کنن. به محض اینکه پرواز نشست بهشون خبر می ده. اینطوری خیالشون راحت می شه و از نگرانی شون کم می شه. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt;دیگه چیزی در مورد پرواز به ذهنم نمی رسه جز یه خاطره لطیــــف از آخرین لحظات ترک وطن عزیزمون. تو فرودگاه امام تو گیت خروجی پرواز دبی ایستاده بودیم تو صف. خیلی واسم جالب بود که چرا این همه آدمی که روی اون صندلی ها نشستن چرا بلند نمی شن توی صف بایستن. اولش فکر کردم خوب شاید اونا مسافرای پرواز دبی نباشن. اما به محض اینکه یارو اعلام کرد مسافرای دبی بیان تو صف فهمیدم چرا تا اون موقع از روی صندلی هاشون تکون نمی خوردن! وقتی می شه تا لحظه آخر نشست رو صندلی و بعدش بلانسبت حیوون یهو حمله کرد و بی خیال همه اونایی شد که تو صف ایستادن، خوب چه کاریه نه؟ چرا تو صف بایستیم. اون لحظه فقط یه چیزی رو تو ذهنم مرور می کردم. باید رفت! نباید ماند! از هیچکدوم از اونایی که روش این دوستان رو به تو صف ایستادن ترجیح می دن به خاطر جسارتی که بهشون کردم عذر نمی خوام. اگه اینجا وبلاگ نبود و خانواده رد نمی شد از خجالت تون در می اومدم... &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/31.gif&quot; height=18&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 25px&quot; align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jun 2011 05:52:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>xironix</dc:creator>
<guid>http://xironix.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

