دیروز اولین تجربه ما از روز استرالیا در استرالیا بود. روز استرالیا یکی از روزهای ملی تعطیل رسمی در این کشوره که
به مناسبت ورود اولین کشتی حامل تبعیدی های (!!) انگلیسی به اینجا هر سال جشن گرفته میشه. فکر
میکنم این تنها تعطیلی رسمی در استرالیاست که به تعطیلات آخر هفته نمیچسبه و اصطلاحا به لانگ هالیدی
تبدیل نمیشه.
البته مطمئن نیستم. اما فکر میکنم اینطوری باشه.
واسه دوستانی که اطلاع ندران شاید جالب باشه بدونن که فرهنگ اوزی پیوندهای مستحکم بیشماری با فرهنگ و آداب و رسوم شیرازی داره. اینجا اگه تعطیلات رسمی با تعطیلات آخر هفته تداخل داشته باشه به زور هم که شده تداخل رو حل می کنن و تعطیلی رسمی رو میچسبوننش به جمعه یا دوشنبه که ملت بیشتر تعطیل باشن و برن حالشو ببرن. بقیه تعطیلات هم طوری تنظیم شده که دوشنبه و جمعه باشه و بشه لانگ هالیدی. خلاصه اینکه اینجا هر چیزی که مربوط به تفریح و شادی مردم باشه، معمولا حرف اول رو میزنه.
واسه ما هم ، تجربه اولین Australia Day به عنوان عضو تازه رسیده ای از همین جامعه و همین مردم، هم خیلی جالب بود و هم یه کم غریبه. وول خوردن وسط یه عالم آدم جور وا جور و رنگی رنگی که به نظر میرسه خیلی خوب یاد گرفتن که چطوری باید شاد باشن و دیگران رو هم شاد کنن، یه جور هیجان خاص داره و اینکه به خودت میگی اگه عوض نشم و سعی نکنم شاد بودن رو مثل اینا و پا به پای این مردم یاد بگیرم، نیمهٔ دوم زندگی رو هم باختم. چند وقت پیشا داشتم با خودم فکر میکردم که این جماعت چند سال پیش به اینجا تبعید شدن و این وضع زندگی و کشورشون هست و اون وقت ما... بیخیال. نمیخوام این پستو تحلیلی فلسفی کنم که نه به جایی میرسیم و نه چیزی تغییر میکنه. من همین که خودمو عوض کنم و از شرّ این ذهن مقایسه گر خالص بشم خودش انقلابی محسوب می شه...
این هم چند تا عکس از دیروز واسه اینکه حال و هوا ملموس تر بشه:
واسه دوستانی که اطلاع ندران شاید جالب باشه بدونن که فرهنگ اوزی پیوندهای مستحکم بیشماری با فرهنگ و آداب و رسوم شیرازی داره. اینجا اگه تعطیلات رسمی با تعطیلات آخر هفته تداخل داشته باشه به زور هم که شده تداخل رو حل می کنن و تعطیلی رسمی رو میچسبوننش به جمعه یا دوشنبه که ملت بیشتر تعطیل باشن و برن حالشو ببرن. بقیه تعطیلات هم طوری تنظیم شده که دوشنبه و جمعه باشه و بشه لانگ هالیدی. خلاصه اینکه اینجا هر چیزی که مربوط به تفریح و شادی مردم باشه، معمولا حرف اول رو میزنه.
واسه ما هم ، تجربه اولین Australia Day به عنوان عضو تازه رسیده ای از همین جامعه و همین مردم، هم خیلی جالب بود و هم یه کم غریبه. وول خوردن وسط یه عالم آدم جور وا جور و رنگی رنگی که به نظر میرسه خیلی خوب یاد گرفتن که چطوری باید شاد باشن و دیگران رو هم شاد کنن، یه جور هیجان خاص داره و اینکه به خودت میگی اگه عوض نشم و سعی نکنم شاد بودن رو مثل اینا و پا به پای این مردم یاد بگیرم، نیمهٔ دوم زندگی رو هم باختم. چند وقت پیشا داشتم با خودم فکر میکردم که این جماعت چند سال پیش به اینجا تبعید شدن و این وضع زندگی و کشورشون هست و اون وقت ما... بیخیال. نمیخوام این پستو تحلیلی فلسفی کنم که نه به جایی میرسیم و نه چیزی تغییر میکنه. من همین که خودمو عوض کنم و از شرّ این ذهن مقایسه گر خالص بشم خودش انقلابی محسوب می شه...
این هم چند تا عکس از دیروز واسه اینکه حال و هوا ملموس تر بشه:
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پینوشت: جای تصاویر را عوض کردم و قاعدتا نباید مشکلی در
دیدن اونا از ایران وجود داشته باشه. اما اگه این قاعده هم مثل سایر قواعد
اون کشور شد، لطفا بهم بگید تا کلا حذف شون کنم. چون دیگه حس اش نیست دوباره
آپلود کنم و لینک ها رو عوض کنم.
ارسال شده در تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390


