بالاخره بعد از سه ماه و چهارده روز تلاش، سر و کله جناب کار پیدا شد و اینگونه شد که ما هم دوباره به جرگه نان آوران خانواده پیوستیم و از اول هفته آینده کار جدید رو شروع می کنیم. قبل از اینکه نوشتن رو در این مورد شروع کنم، دوست دارم از همه بچه هایی که توی این مدت با راهنمایی ها و کمک های ارزشمندشون تمام تلاش شون رو واسه رسوندن من به هدفم کردن، از ته قلبم تشکر کنم که صادقانه می گم، بدون کمک اونا قطعا هزینه های زیادی رو واسه کار پیدا کردن متحمل می شدیم و از اون مهمتر اینکه داشتن حس تنها نموندن و همراه داشتن توی کشوری که هزاران کیلومتر از خونه ات فاصله داره چیزیه که با هیچ زبونی و هیچ وبلاگی نمی شه توصیف اش کرد و از همه تون واسه همراهی تون ممنونم.
و اما حکایت کار پیدا کردن در اوزلند و علی الخصوص در شهر شهید پرور سیدنی.
روزی که ما خاک سیدنی رو به قدوم خودمون مزین کردیم ابتدای ژوئن بود و از منظر بازار کار و کاریابی، این تاریخ و یک ماه بعدش عملا یعنی لا لا! آخر سال مالی در استرالیاست و عملا بازار خوابیده و استخدام و نیرو گرفتن تقریبا به حد صفر می رسه. دلیل اش اینه که شرکت ها در حال انجام حساب کتاب های آخر سال و بازرسی های مالیاتی هستن و عملا تمایلی به جذب نیرو ندارن، مگر اینکه چی بشه و چه اتفاقی بیافته. نتیجه اینکه توی این مدت معمولا جز چند تا تلفن و انجام مصاحبه با کاریابی ها چیز زیادی نصیب آدم نمی شه (در مورد کاریابی ها و روش های معمول پیدا کردن کار در استرالیا توی پست های بعدی بیشتر می نویسم). و این شد که عملا مراحل فعال و موثر کاریابی واسه ما از اواخر جولای و اوایل آگوست شروع شد. یعنی به صورت موثر یه چیزی حدود 2 ماه طول کشید تا کار پیدا شد. و البته این مدت زمان در مورد همه رشته ها، همه آدمها و همه شهرها طبیعتا یکسان نیست. اگر چه به دلیل عدم آشنایی با سیستم و سرعت بالای خرج شدن پول ارزشمند کشور عزیزمون (عین گلاب به روتون پشکل گوسفند)، یه نمه استرس آدم زیاد میشه، اما برای من فرصت خوبی بود که از این آرومی بازار واسه آشنا شدن با اصولی که بعدا راجع بهشون مفصل صحبت می کنیم استفاده کنم.
توی این پست قصد ندارم زیاد به بحث های تکنیکی و تجربی تو این زمینه بپردازم، اما مفصل در این باره می نویسم و تجربیات و منابع خیلی خیلی خوبی دارم که قصد دارم باهاتون به اشتراک بذارم و مطمئن هستم که خیلی به دردتون می خوره و چون به نظر من کار، شاهرگ زندگی در کشور پرهزینه ای مثل استرالیاست، سعی می کنم تمام نکات رو از اول تا امروز واستون بگم، بدون حذف مطالبی که سایر دوستان زحمت کشیدن و نوشتن.
به طور خلاصه به نظر من با تمام پیچیدگی ها و تکنیک هایی که مقوله کاریابی در استرالیا داره، باز هم راهکارها عموما شفاف هستن و پیدا کردن راه و چاه ها دست نیافتنی و گره خورده نیست. اگه می خواهید این روند رو با ایران مقایسه کنید توصیه می کنم که این کار رو انجام ندید، چون اینجا با سیستمی طرف هستید که حرف اول و آخر رو بابا و عمه و خاله و پارتی نمی زنن. بی شک، آشنا داشتن و معرفی شدن توسط یه شخص شناخته شده هر جای دنیا تاثیر بسیار زیادی داره، اما اینکه فقط با اون ابزار کارت راه بیافته و اصولا کسی کاری به توانمندی و شخصیت خودت نداشته باشه، اینجا تعریف نشده است.
و اما اینکه چه جور آدمی اینجا زودتر کار پیدا می کنه؟
به نظر من، مهمترین، مهمترین و مهمترین عاملی که این فرایند رو تسریع می کنه توانایی شما در ارائه خودتونه. اگه فکر می کنید چون کار یه تیم 70 نفری رو یه تنه تو 24 ساعت به نحو احسنت انجام می دید اینجا یک هفته ای تشریف می برید سر کار، اشتباه می کنید. اگه احساس می کنید چون کل MSDN رو با قید URL هر صفحه از حفظ هستید اینجا برتری خاصی نسبت به سایرین دارید سخت در اشتباهید. و بالاخره اینکه اگه فکر می کنید اینجا همه خنگ هستن و ما چون به عنوان یک ایرانی بسیار باهوش وارد کشور خنگ ها می شیم از همون روز اول باید شلغم به بازوهامون ببندن باز هم اشتباه می کنید. من اینجا آدمایی دیدم که یه تنه اندازه 50 تا ایرانی باهوش و منحصر به فرد اطلاعات دارن و عجیب تر از همه اینکه ایرانی هم نیستن! فکر کن!! اینو عرض می کنم چون ما جماعت ایرانی هر چقدر هم درب و داغون باشیم باز هم احساس می کنیم که از بالا نگاه کردن به آدم ها دردی رو ازمون دوا می کنه و شاید وقتی بیام اینجا و ببینیم اینطوری ها هم نیست یه نمه تو ذوق مون بخوره. بهتون بر نخوره. خودم رو عرض می کنم.
زدیم تو جاده خاکی. به نظر من چندین معیار توی این داستان کاریابی وجود داره که هر چی بیشتر بهشون نزدیک بشیم، سرعت کار پیدا کردن و موفق شدن رو بالاتر می بریم. این موارد رو به صورت یک لیست می نویسم و در هر موردی که لازم بود توی پست های بعدی توضیح می دم و طبیعتا سوای نقاط مشترک موجود، بعضی نکات رو به صورت خاص در مورد بچه های کامپیوتر و موارد مرتبط با اونها خواهم نوشت.
به نظر من این موارد در پیدا کردن کار، و به خصوص اولین کار در استرالیا بسیار مهم هستن:
-
شناخت تکنولوژی های رایج بازار
-
مطالعه در مورد روش های مختلف مصاحبه
-
برقرار کردن شبکه ارتباطی قوی با دوستان و شرکت های کاریابی
-
و عامل آخر هم شانس یا موقعیت مناسب یا هر چیز دیگه ای که اسمش رو می گذارید.
جالبه بدونید که علیرغم اونچه که به نظر می رسه در اون مورد آخر هم حرفهای زیادی داریم که با هم بزنیم. ![]()
ارسال شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390


