تا یکی دو روز بعد از اینکه ویزا میاد نمی دونی دنیا دست کیه. نمی فهمی خوشحالی، ناراحتی، شک زده شده، تشنه هستی یا خوابت می آد!! همچی که یه نمه الکل پرید و فهمیدی دیشب کجا خوابیده بودی، تازه به سرافت می افتی و کاسه چه کنم دستت می گیری که ای دل غافل، مثل اینکه راستی راستی شروع شدااااااااا... حالا از کجا شروع کنم؟ کدوم اول، کی آخر صف؟ اینه که اولین چیزی که به فکرت می رسه اینه که مطمئن شی این خماری از مستی تموم شدن اون همه مدت انتظار و اون همه تلاش بوده، نه خدای نکرده از فست فود چند شب پیش! میزنی تو کار ریز ریز کردن Grant Notification و هر چی می خونی می بینی ای بابا! این که چیزی در مورد سفارت و تهران و ویزا توش ننوشته که هیچ، آخرش هم نوشته که همه ویزاها نباید توی پاسپورت چسبونده بشن و بعضی هاشون الکترونیکی هستن و شما می تونی بری از طریق وبسایت ما وضعیت ویزات رو چک کنی! و جالب تر اینکه نمی نویسه آیا این ویزا شامل همون بعضی از ویزاها میشه یه نه!؟ ما که تو کار این جماعت موندیم والا! 
خلاصه اینکه آخرش با توجه به تجربیات بر و بکس حاجت گرفته، رفتیم وبسایت سفارت بلاد کفر در سرزمین اسلام رو پیدا کردیم و یه ایمیل به immigration.tehran@dfat.gov.au شون زدیم تا وقت سفارت بگیریم. چون تعطیلات آخر هفته بود، اولین روز کاری بعد از تعطیلات بهم ایمیل زدن و واسه 8-9 روز بعد بهم وقت دادن. ما هم بلیط رو گرفتیم و راهی پایتخت شدیم. کوتاه سخن اینکه، همه چیز اونجا خوب بود. سر وقت بودن، برخورد خوبی داشتن و سریع کار می کردن. کلا بیشتر از 10 دقیقه کارمون طول نکشید و پاسپورت به دست از در زدیم بیرون، با یه صفحه نارنجی منقش به تمثال مبارک جناب اسکیپی.
داستان سفارت و ویزا نکته ریز کنکوری قابل عرضی نداشت که واستون بنویسم. اما جونم واستون بگه از بلیط ننه! با خودمون گفتیم بذار تا توی تهران بزرگ هستیم یه حال و احوالی هم از بازار بلیط و پرواز بپرسیم. نمی دونم شما هم تعجب می کنید یا نه. اما من خیلی واسم عجیب بود وقتی بعد از بررسی دو سه تا دفتر هواپیمایی و زنگ زدن به دفتر مرکزی امارات فهمیدم که تقریبا تمام پرواز های جون و جولای از ایران به سیدنی پر شده! (البته با خط امارات) و این یعنی اینکه نه تنها برداشتن یارانه ها تاثیر منفی در زندگی مردم نداشته که به حول و قوه الهی هموطنان عزیزمون اینقدر توانمند شدن که تمام بلیط های تعطیلات یه ایرلاین رو درو می کنن و می زنن می رن عشق و حال. اون هم کجا!!!! استرالیا!! اون لنگ دنیا!! خلاصه اینکه سرتون رو درد نیارم. فکر می کردیم واسه بلیط زمان خوبی داریم اقدام می کنیم ولی فهمیدیم که خیلی هم دیر شده.
طبق تجربیات دوستان تصمیم داشتم بلیط ها رو دوسره بخرم. اما راست یا دروغ، هر جا می رفتم می گفتن دیگه برگشت رو یکساله و Open نمی دن بهتون. باید برگشت رو تاریخ بزنیم و این تاریخ هم غیر قابل تمدید هست که اگه سر اون تاریخ برنگشتین تقریبا همه پولتون سوخت می شه. حتی دفتر مرکزی امارات هم همین رو بهم گفت. این شد که رفتیم سمت بلیط یک سره.
و حالا نکته تستی این ماجرا! توی همون وبگردی های شبونه واسه پیدا کردن بلیط، یهو توی میگرنت هلپ چشمم افتاد به یه تاپیک جالب در مورد تهیه بلیط از طریق سازمان بین المللی مهاجرت که حداقل من تا حالا چیزی ازش نشنیده بودم و اصلا در مورد همچین سازمانی اطلاعاتی نداشتم (خدا یک در دنیا هوارتا در آخرت بهت بده kraps جان).
داستان اینه که این سازمان برای مهاجرانی که اولین باره دارن کشور رو به سمت مقصد مورد نظرشون ترک می کنن یه سری امکانات واسه تهیه بلیط شون در نظر گرفته که شامل مجوز حمل اضافه بار و تخفیف در هزینه بلیط می شه. البته تخفیف در قیمت ممکنه بسته به ایرلاین انتخابی و نرخ روز دلار و تاریخ پرواز چندان چشمگیر نباشه اما اضافه بار مجاز فاکتور خیلی مهمی هست که نمیشه به این راحتی ازش گذشت. مخصوصا در سفر اول. مثلا واسه الاتحاد بار مجاز 30 کیلو و واسه امارات 40 کیلو می شه، در حالی که در حالت عادی به ترتیب 23 و 30 کیلو هستن. به خاطر ظرفیت 40 کیلویی، ما امارات رو انتخاب کردیم و هزینه بلیط یک سره هم واسه هر نفر شد 920 دلار آمریکا (هزینه رو به دلار باید پرداخت کرد) که به حساب دلاری 1120 تومن اون روز شد نفری یک میلیون و سی هزار تومن که نسبت به بلیط 1250000 تومنی نرخ آزاد تقریبا نفری 220 تومن به سود شد.
روش کار هم اینطوریه که بعد از گرفتن ویزا برای هر نفر یک کپی از صفحه ویزا و صفحه اول پاسپورت تهیه می کنید و به همراه اصل مدارک تشریف می برید به این آدرس:
خیابان ولیعصر - بالاتر از پارک ملت، کوچه خرسند، نبش کوچه لادن، پلاک 3.
یعنی از ونک که تشریف می برید بالا سمت راست تون قرار گرفته.
اونجا، بعد از توافق بر سر تاریخ و انتخاب پرواز مورد نظر، برای هر نفر یه فیش بهتون می دن به مبلغ 110 دلار آمریکا که به عنوان پیش پرداخت هست و غیر قابل برگشته. یعنی اگه یهو پشیمون شدین و خواستین پرواز رو کنسل کنید یا تغییر بدین این پول پریده. دلار به دست تشریف می برید سر میرداماد، ساختمان تجاری اسکان (درست روبروی پاساژ پایتخت) و فیش رو توی بانک ملی واریز می کنید به حسابی که توی فیش نوشته شده. بعد رسید دو نسخه ای واریز وجه رو دوباره می برید سازمان مهاجرت و ما بقی کارها رو واستون انجام می دن. بلیط رو همون موقع بهتون نمیده و همه مبلغ رو هم یکجا ازتون نمی گیره. در مورد ما حدودا یک هفته بعد بلیط حاضر شد که زحمت تحویل گرفتن و تسویه حسابش افتاد گردن داداش کوچیکه و خانمی گل اش. ضمنا همون روز بهتون فیش قسط دوم رو هم به صورت مجزا می ده که می تونید یکجا پرداخت کنید. اما خوب! من ترجیح دادم تا تایید و تحویل بلیط صبر کنم و همه پول رو یکجا پرداخت نکنم. این دیگه به شرایط و صلاحدید خودتون بستگی داره. این هم شماره تلفنشون هست: 22045364. تماس که گرفتید بگید می خوام در مورد تهیه بلیط با خانم زروان صحبت کنم.
واسه کسایی که مثل من زندگی توی وطن عزیز باعث شده خوشبینی و اعتمادشون به اطرافیان به حداکثر حد خودش برسه و شک دارن که این سازمان ممکنه خدای نکرده ریگی به کفش داشته باشه، یه نکته کوچیک رو بگم و اون اینکه این سازمان کاملا رسمی و بین المللی هست و حتی مثل همه سفارت خونه ها کاملا محافظت می شه و باجه پلیس دیپلماتیک هم دم درش هست. پس جای نگرانی نیست. دو تا نکته دیگه هم بگم. فیش هایی که بهتون میدن به انضمام یک برگه هست که مبلغ توش نوشته شده و اسم شما هم روی فیش هست. نیازی به تکمیل مابقی فیش نیست. همون اسم و اون برگه کفایت می کنه واسه بانک. ضمنا واسه اونایی که دلار ندارن و می خوان همون جا بخرن و مثل من با شلوغی تهران میونه خوبی ندارن شاید ذکر این نکته هم بد نباشه که یه چند تایی صرافی توی همون مجتمع اسکان هست. واسه خریدن دلار، خودتون رو الاف ترافیک مزخرف تهران نکنید.
دو تا ور کوچیک دیگه بزنم و برم:
اول اینکه خدمات این سازمان فقط واسه استرالیا نیست. حداقل در مورد کانادا که مطمئن هستم این خدمات به صورت مشابه ارائه می شه.
دوم هم اینکه دیروز جواب شکایتی که به آمبودزمن زده بودم اومد!!! گفتن که همه چیز درسته و هم دیاک و هم آژانس های کذایی خارج از اون کارشون رو دارن درست انجام می دن! جالب تر اینکه گفتن درحال حاضرنه دیاک کنترلی روی روند پرونده ات داره و نه اون آژانس ها!!! اما نگفتن که عمه کدوم الاغی دقیقا روی پرونده من کنترل داره. و جالب تر تر اینکه این ایمیل رو سه هفته بعد از صدور ویزا به من زدن و این یعنی اینکه اگه پرونده تون گیر و گور خاصی مثل جواب ندادن کیس آفیسر یا برخورد بد از طرف دیاک نداره، بیخود وقتتون رو حروم اینا نکنید. اوضاع این یکی دیگه از اون اولی هم خراب تره! 
ارسال شده در تاريخ جمعه بیست و ششم فروردین 1390
ششم آوریل 2011، ساعت یک بعد از ظهر،
این روز و این ساعت، تاریخ و زمان لحظه ای است که بیش از سی ماه انتظار برای ما به پایان رسید و این پایان، ما رو ابتدای راهی قرار داد که تمام آرزوهامون انتظارمون رو می کشن. رویاهایی که در عین بزرگی، کمترین هایی بودند که می بایست در خانه پدری می داشتیم و نشد!
با تمام وجودم از تک تک شمایی که لحظه لحظه این راه رو با من همراه بودید و با تمام وجود خستگی ها، غرغر ها و درد دل های من رو به عنوان یه همسفر تحمل کردید سپاسگزارم. شمایی که حضورتون بهترین انرژی بود واسم، تو لحظه هایی که خودم رو گم می کردم و گیج می شدم که چه باید بکنم تو گیر و دار رفتن و موندن و انتظار.
از همتون ممنونم. چه اونایی که هر وقت گم می شدم مثل مامان بزرگ بابا بزرگ ها نصیحت ام می کردید، چه اونایی که با من غر زدید و از سرگردونی عین خودم کلافه شده بودید و چه اونایی که بی دریغ راهنمایی می کردید. از همه تون صمیمانه متشکرم.
اما آخر این راه، روی یه تابلو نارنجی نوشته: اینجا اول راهه!
این روز و این ساعت، تاریخ و زمان لحظه ای است که بیش از سی ماه انتظار برای ما به پایان رسید و این پایان، ما رو ابتدای راهی قرار داد که تمام آرزوهامون انتظارمون رو می کشن. رویاهایی که در عین بزرگی، کمترین هایی بودند که می بایست در خانه پدری می داشتیم و نشد!
با تمام وجودم از تک تک شمایی که لحظه لحظه این راه رو با من همراه بودید و با تمام وجود خستگی ها، غرغر ها و درد دل های من رو به عنوان یه همسفر تحمل کردید سپاسگزارم. شمایی که حضورتون بهترین انرژی بود واسم، تو لحظه هایی که خودم رو گم می کردم و گیج می شدم که چه باید بکنم تو گیر و دار رفتن و موندن و انتظار.
از همتون ممنونم. چه اونایی که هر وقت گم می شدم مثل مامان بزرگ بابا بزرگ ها نصیحت ام می کردید، چه اونایی که با من غر زدید و از سرگردونی عین خودم کلافه شده بودید و چه اونایی که بی دریغ راهنمایی می کردید. از همه تون صمیمانه متشکرم.
اما آخر این راه، روی یه تابلو نارنجی نوشته: اینجا اول راهه!
ارسال شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم فروردین 1390
فکر می کنم تقریبا همه اونایی که یه جورایی مثل من سرتون به بازی مهاجرت به دیار آفتاب سوخته استرالیا گرمه کم و بیش یا خیلی بیشتر از کم و بیش با انیس و وبلاگش، سرزمین کانگروها، آشنایی دارید. شاید بشه گفت که انیس جزو اولین کسانی بود که شروع کرد به نوشتن تجربیات خودش در زمینه مهاجرت به استرالیا و زندگی تو سرزمین جدیدش و به قول خودش تو این تجربه نگاری گاهی هم گریزی می زنه به صندوقچه خاطرات قدیمی خودش. خاطراتی که هر چند لزوما ربطی به داستان مهاجرت اش نداشته اما یه جورایی یه مروری بوده بر زندگی شخصی تک تک ماها، یا حداقل خود من، که انگاری دستش دست من بوده و قلمش قلم خودم. اما خوب، هر کسی را بهر کاری ساختند. اونجوری که انیس می نویسه و با سبک زیبای نوشتنش آدم رو مجبور می کنه هر پست رو حداقل سه بار بخونه، یه چیز دیگه است و یه صفای دیگه داره.
خوندن نوشته های قشنگ انیس همیشه واسه من یه حس قشنگی داشته. یه جوری که هر وقت یادم می رفت کجای راه ایستادم و کجا می خوام برم یه چیزایی رو بهم گوشزد می کرد. وقتایی که خسته می شدم، وقتایی که کم می آوردم و پریشون می شدم و لحظه هایی که گم می کردم خواسته هام رو. گوشزد می کرد که خواسته های بزرگ و در عین حال کوچیکی دارم. یادم می آورد که آدم می تونه حتی خیـــــلی بزرگ تر از اونی بشه که خودش می خواد. خیلی بیشتر از اونی که تو رویاهاش تصور می کنه. سخته... اما در عین حال خیلی هم آسونه. باید خسته نشی تا بهش برسی ولی وقتی هم بهش رسیدی بدونی که این هدف نهایی تو نبوده و تا دنیا دنیاست باید پیش بری و این یعنی زندگی. و مهمتر از همه اینکه اونقدر واسه آروزهات ارزش قائل باشی که وقتی بهشون رسیدی قدر داشته هات رو بدونی و یادت باشه هزینه ای که واسه رسیدن به دونه دونه آرزوهات پرداخت کردی عمر و عشقی بوده که واسشون صرف کردی. اینکه یاد بگیریم همه دنیا رو سیاه و سفید نبینیم که نیست!!
انیس توی آخرین مطلبی که نوشته یه مجله رادیویی رو معرفی کرده که فارسی زبانه و از بریزبن تهیه و پخش می شه با عنوان مجله رادیویی همراه . سوای مطالب بسیار جالب و متنوعی که به همت بچه های این مجله تهیه میشه، برنامه چهلم اش به صورت خاص مصاحبه با انیس هست و مطالبی که از وبلاگ اش تو اون مصاحبه گفته. با کسب اجازه از انیس عزیز و بر و بچه های با صفای مجله رادیویی همراه، چون وبسایت این مجله تو ایران ف.ی.ل.ت.ر هست!!!! و ضمنا فقط 5 برنامه آخر رو توی وبسایت شون می ذارن، تصمیم گرفتم یه تکه از این برنامه رو که مربوط به مصاحبه با انیس هست رو جدا کنم و بذارم اینجا تا همه بتونیم گوش کنیم که می تونید از اینجا دانلودش کنید. همین جا وظیفه خودم می دونم که از بر و بچه های با صفای رادیو همراه هم کلی تشکر کنم که اینقدر زحمت می کشن و برنامه های بسیار جالب و متنوعی رو تهیه می کنن. خدا قوت!
و در آخر اینکه این مطلب رو به دو دلیل نوشتم. اول اینکه این پست رو وسیله ای کنم تا به انیس عزیز بگم که چقدر خودش، فکرش و قلم اش رو دوست دارم و ازش تشکر کنم که بعد از یه غیبت طولانی و با تمام مشغله زیادی که داره باز هم می نویسه. و دوم هم اینکه یه معرفی باشه واسه اونایی که می خوان تازه شروع کنن و دنبال یه جای خوب واسه شروع می گردن. انیس در سرزمین کانگروها همونیه که دنبال نوشته هاش می گردین.
خوندن نوشته های قشنگ انیس همیشه واسه من یه حس قشنگی داشته. یه جوری که هر وقت یادم می رفت کجای راه ایستادم و کجا می خوام برم یه چیزایی رو بهم گوشزد می کرد. وقتایی که خسته می شدم، وقتایی که کم می آوردم و پریشون می شدم و لحظه هایی که گم می کردم خواسته هام رو. گوشزد می کرد که خواسته های بزرگ و در عین حال کوچیکی دارم. یادم می آورد که آدم می تونه حتی خیـــــلی بزرگ تر از اونی بشه که خودش می خواد. خیلی بیشتر از اونی که تو رویاهاش تصور می کنه. سخته... اما در عین حال خیلی هم آسونه. باید خسته نشی تا بهش برسی ولی وقتی هم بهش رسیدی بدونی که این هدف نهایی تو نبوده و تا دنیا دنیاست باید پیش بری و این یعنی زندگی. و مهمتر از همه اینکه اونقدر واسه آروزهات ارزش قائل باشی که وقتی بهشون رسیدی قدر داشته هات رو بدونی و یادت باشه هزینه ای که واسه رسیدن به دونه دونه آرزوهات پرداخت کردی عمر و عشقی بوده که واسشون صرف کردی. اینکه یاد بگیریم همه دنیا رو سیاه و سفید نبینیم که نیست!!
انیس توی آخرین مطلبی که نوشته یه مجله رادیویی رو معرفی کرده که فارسی زبانه و از بریزبن تهیه و پخش می شه با عنوان مجله رادیویی همراه . سوای مطالب بسیار جالب و متنوعی که به همت بچه های این مجله تهیه میشه، برنامه چهلم اش به صورت خاص مصاحبه با انیس هست و مطالبی که از وبلاگ اش تو اون مصاحبه گفته. با کسب اجازه از انیس عزیز و بر و بچه های با صفای مجله رادیویی همراه، چون وبسایت این مجله تو ایران ف.ی.ل.ت.ر هست!!!! و ضمنا فقط 5 برنامه آخر رو توی وبسایت شون می ذارن، تصمیم گرفتم یه تکه از این برنامه رو که مربوط به مصاحبه با انیس هست رو جدا کنم و بذارم اینجا تا همه بتونیم گوش کنیم که می تونید از اینجا دانلودش کنید. همین جا وظیفه خودم می دونم که از بر و بچه های با صفای رادیو همراه هم کلی تشکر کنم که اینقدر زحمت می کشن و برنامه های بسیار جالب و متنوعی رو تهیه می کنن. خدا قوت!
و در آخر اینکه این مطلب رو به دو دلیل نوشتم. اول اینکه این پست رو وسیله ای کنم تا به انیس عزیز بگم که چقدر خودش، فکرش و قلم اش رو دوست دارم و ازش تشکر کنم که بعد از یه غیبت طولانی و با تمام مشغله زیادی که داره باز هم می نویسه. و دوم هم اینکه یه معرفی باشه واسه اونایی که می خوان تازه شروع کنن و دنبال یه جای خوب واسه شروع می گردن. انیس در سرزمین کانگروها همونیه که دنبال نوشته هاش می گردین.
ارسال شده در تاريخ سه شنبه نهم فروردین 1390


